حمد الله مستوفى قزوينى

مقدمهء مصحح 25

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

و مجرّب‌ترين آنان به شمار مىآيد ، مىتوان به طور قاطع اطلاق و اعلام كرد . گوئيا تقليدناپذيرى هم جزوى از تقدير محتوم اين حماسهء سترگ و انسانى است . صاحب اين اثر به دليل ادراك و الا و نيز معرفتش بر روح و درونمايهء حماسه‌اى كه خدا و انسان را يك جا دربرمىگيرد ، همواره از ديگران متمايز بوده است . همين ويژگى خارق العادّه است كه موجب بعد فاصلهء او با ديگران شده ؛ به نحوى كه فاصلهء او با نزديكترين مقلّدانش نيز فاصله‌اى بسيار بعيد و غير عادّى است . به تعبير ديگر ، حماسهء گرانقدر حكيم فردوسى در اوجى چنان بلند و هنرى قرار دارد كه رسيدن بدان پايگاه حتّى از براى خبرگان پهنهء ادب پارسى نيز دور از دسترس به نظر مىرسد و به تعبير ديگر امرى است سهل و ممتنع . اين مقدّمات بدان مقصد عرض شد كه توضيحى باشد از براى آن كه حمد اللّه مستوفى دست‌يازى به كار عظيم و پرحجم خود « ظفرنامه » را منبعث از ارادتش به فردوسى و علاقه‌اش به شاهنامهء او دانسته و در نهايت خلوص ، با صدق و تواضع و پرهيز از مدّعيات جنون‌آميز خودبينانهء جاهلانه ، كه دامنگير برخى از نوبالغان فصحا و بلغاى بازىپرداز صحنهء ادب پارسى است ، با « خدابينى » عارفانه‌اى كه از فحواى كلامش برمىآيد ، « سبب نظم كتاب » خود را در مقدّمه بدين‌گونه تبيين مىدارد : چو نظم اين چنين گوهرى بُد شريف * مرا بودى از گاهِ طفلى حريف به حكم « و خير جَليس مدام » * دلم از كتب جُست همواره كام بُدى ميل طبعم به سوىِ كتاب * نمودى تأمّل ز هر فصل و باب به خواندن دل و جان برافروختى * همى وام دانندگى توختى چنين تا ز « شهنامه » شد بهره‌مند * نديدم بر آن‌گونه شعرى بلند به صورت شده عين ماءِ معين * به معنى شده محض دُرّ ثمين و سپس به سبب ملاحظهء تشتّت و سهو و سقطهاى فراوان در نسخه‌هاى مختلف شاهنامه : در آن بيتِ بد بود هم ريخته * شَبَه‌ْوار با دُرّ برآميخته چو ديدم بسى نسخه‌هاى چنين * از آن نامه گشتم دل اندوهگين كه فردوسى اندر سخن‌گسترى * برافراخت راياتِ شعرِ دَرى مروّت نديدم كه آن داستان * كژى يابد از جهلِ ناراستان ز بهرِ روانش در اين كار جهد * نمودم ، بر آن بست توفيق عهد